{poster_avatar}

شعر سپید

آخرین رسالت...

 

این سایه روی شانه های زمین
سنگینی می کند
زیر زبانی هم که رد کنم این همه اجتماع را
باز هم هوای تو که میوزد
سنجاق موهایت را با خودش می برد
به روی خودم نمی آورم خودم را
آنقدر در تمام نمایشگاه های نقاشی
در ایستگاه ابری مترو
در تمام شب و روز های شعر
تو را گاه و بی گاه به جا اورده ام که
گرد بودن زمین را حس میکنم
شبیه تناقض مضحکی
به تو میرسم وتو مدام انکار می شوی..
بارها و بارها در سطح تمام پارک های شهر
سنگسارشدنت را به نظاره ایستادم
ودرآغوش تمام کشیش ها به اعتراف نشسته ام
صندلی های الکتریکی را 
با بریل خیالم لمس کرده ام
کور می شد م و از برق چشم هایت
تمام این شعر می لرزید و جان می داد..
اصلا باورکن تعهد
سیاه بازی محضر دار است روی صفحه دوم
این همه بی هوییتی
احوال این شناسنامه را ثبت نمیکند..
مهر فوت را بگذار برای وقتی که
لباس خوابت روی بند رخت تحریف میشود
این نمازهای شکسته بسته را
در هیچ سفری نخوانده ام
چیزی به انتهای نبودنت نازل نمیشود
شبیه اخرین رسالتی 
که پیامبرش را بیشتر از خدا می پرستند!..

(علی عظیمی)

1391/2/4

 تبریز

توسط: ali azimi | در تاریخ: (19-10-1392, 12:26)
تعداد نظرات: (4)
محمد نجفی نوکاشتی
توسط: محمد نجفی نوکاشتی در تاریخ: 15:45 22-10-1392

سلام و خیرمقدم جناب عظیمی

خوش آمدید

خوندم شعر زیباتون رو ، امید که بیشتر از شما بخونیم

موفق باشیدgol


پاسخ                
علی عظیمی
توسط: ali azimi در تاریخ: 11:36 23-10-1392

سلام ممنون جناب نجفی بزرگوار حتما gol


پاسخ                
حامی شریبی
توسط: hami در تاریخ: 15:40 27-10-1392

سلام

درود بر شما


پاسخ                
اسدا... کریمی
توسط: شبتاب در تاریخ: 10:31 19-11-1392

سلام جناب عظیمی

 

خیر مقدم

 

لذت بردم گرامی. به امید بیشتر از شما خواندن.

 

در پناه حق


پاسخ                

می خوام یک نظر جدید ثبت کنم

dev-iconبرترین ها
vote-iconآخرین کاربران
vote-iconآمار سایت
+0  
مطالب: 858
+0  
نظرات: 2853
+0  
کاربران: 233

مدیران کل: 1
مدیران سایت: 1
اعضای ویژه: 4
انتظار تایید: 1
کاربران: 225

آمار کاربران:
امروز: 0
دیروز: 0
این هفته: 0
این ماه: 0

مجموع آنلاین ها : 4
0   1   3
crawl Bot
vote-iconشماره پیامک سایت

شماره پیامک سایت
2220 6000 20 5000
تبلیغات