» » شرح غزلیات حافظ :الاای طوطی گویای اسرار
{poster_avatar}

شرح غزلیات حافظ :الاای طوطی گویای اسرار

الاای طـوطـی گــویـای اسـرار
مـبادا خـالیـت شـکر زمـنــقار
معنای ظاهری: هان ای طوطی که رازها واسراررا بازگو می کنی ، منقارت خالی مبادازشکرتاهمچنان به افشای اسراربپردازی.
طوطی ایهام دارد: ( قلم، نفس ناطقه، و طبع شاعر)
منقارت: (نوک قلم ، زبان شاعر)
شکر: (مرکب ؛ سخن وگفتار) اغلب اشعارحافظ ایهامی وچندپهلوست وبایدبه همه ی موارد ایهامی توجه شودتامفهوم ومعنای صحیح بیت و سرانجام منظورشاعردرکل غزل استخراج گردد.
معنای باطنی وایهامی: انتخاب واژه ی طوطی بجای طبع ازآن روست که هردو انعکاس دهنده ی مطلبی هستندکه می شنوند.طوطی تاطمانی که کلمه ای نشنیده نمی تواند ادا کند.تنهاکلماتی راکه می شنودقادربه بیان آنهاست.طبع آدمی نیز چنین است چنانچه شاعری مثل حافظ به درجات والای روحانی نایل می گرددوبه منبع لایزال هستی متصل می شود،مطالبی رابصورت الهام دریافت کرده ودرقالب شعربیان میکند. حافظ که دریافته است به چنین منبعی اتصال داردطبع خودرا مانندطوطی فرض کرده که شنیده هارابازگو می کند.بنابراین طبع خودرا خطاب قرارداده ومیگوید: ای طوطی گویای اسرار ،شکر(سخنان شیرین)ازمنقار (زبان ،قلمت) خالی مباشدتاهمچنان اسرار را بازگوکنی.

سـرت سـبزو دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار از زاویه ی معنای ظاهری ،شاعرآرزوی سلامتی وخوشحالی طوطی راداردکه دربیت بالا مورد خطاب قرارگرفته، سرت سبز باد یعنی سرت سلامت.امابه زیبایی به رنگ سرطوطی نیزاشاره شده وتصویرسایه روشنی ازسبزی سرطوطی درپس زمینه ی بیت نمایان شده است.
حافظ خدارابه شکل نقاش بی نظیری می بیند و همه ی زیباییهای پیرامون خویش را اثری ازآن نقاش لطیف بی مثال می پندارد. خیزتابرکلک آن نقاش جان افشان کنیم
کین همه نقش عجب درگردش پرگارداشت.
طوطی خوش نقش ونگار است وبه همین سبب حافظ اعتقادداردکه طوطی توانسته است اندکی اززیباییهای صورت یار را نمودارسازد. ازنظرگاه عارفان روشندل بویژه حافظ شیرین سخن،هر پدیده ی زیبا مانند گل وگیاه وپرنده و....بمانند امضا ونمونه ای ازخط زیبای آفریدگار تواناست که مارا به آن منبع لایزال رهنمون می سازند.واژه ی خط که درحقیت سبزی موهای نرم ولطیف گرداگرد صورت یار رابه ذهن متبادرمی نماید،همزمان سبزی رنگ سرطوطی وظرافت ولطافت خطوط خوش نقش آن رانیز تداعی وبه تصویرمی کشد.
از زاویه ای دیگرشاعرطبع روان ولطیف ونفس ناطقه ی خودراستوده وآرزوی سلامتی ، دلخوشی واستمرارآن را دارد تا پیوسته باسخنان شیرین ،شکرافشانی کرده واسرار زندگانی رابازگونماید.
سخـن سـربـستـه گفتی با حریفان
خـدارا زیـن معـما پـرده بردار
حافظ ازطبع خودانتظاربیشتری دارد تاهمه ی شنیده ها رابه مخاطبین وتشنگان سخنان یار بازگونماید و مانند طوطی به اختصار و ایهام واشاره ودرپرده سخن نگوید.درجای دیگر می فرماید:وصف رخ چوماهش درپرده راست ناید.یعنی با "درپرده سخن گفتن " نمی توان صورت یار را توصیف کرد. پس ای طبع من بخاطر خدا ازاین معما پرده بردار وواضح تر سخن بگو تااندکی ازعطش درونیمان فرو نشیندوهم اینکه ممکن است همگان توانایی درک و فهم معناهاومفاهیم لایه های زیرین رانداشته باشند.

بـه روی مـازن از سـاغر گـلابی

کـه خواب آلوده ایم ای بخت بیدار

بخت بیدارهمان طبع شعری وزبان ناطقه ی شاعراست که همچنان موردخطاب اوست.دربیت بالا ازطبع خود درخواست داشت که واضح تر سخن بگوید .حالا درادامه ی همان درخواست می گوید: ما به سبب خماری جهالت ونادانی ،خواب آلوده ایم. پس ازساغر(پیمانه)مقداری گلاب(شراب) به روی مابپاش تابیدارشویم وبه آگاهی وهوشیاری برسیم.یعنی ای طبع من ازآن منبع لایزال که شنیده ها را به قالب وپیمانه ی غزل ریخته وبه تشنگان می نوشانی وسرمستشان می کنی، اندکی نیز بردار وبه روی مابپاش که خماروخراب وخواب آلوده ایم.

چه ره بود اینکه ز درپرده مطرب
کـه میرقصندباهم مست و هشیار
شاعردر حیرت فرورفته که این چه آهنگی بود که مطرب در پرده (درایهام وپوشیده) اجرا ساخت؟چراکه برخلاف معمول مست و هشیار با همدیگرمی رقصندو به پایکوبی برخاسته اند .
وامادقیقاً منظورحافظ کدام آهنگ است که وی رابه حیرت واداشته است؟ برای پیداکردن این آهنگ چنانچه به سراغ مطرب وآهنگ و موسیقی ساخت بشری برویم قطع یقین به بیراهه رفته وازهدف خود دورخواهیم شد.زیراکه دروادی میگساری ونواخت موسیقی، هیچکس آهنگی سراغ ندارد که عقل وهوش ازسرمست وهشیار برباید وآنهارا یکجابه چنان رقص وپایکوبی وادارد که حضرت حافظ به حیرت افتد. حافظی که خوداهل موسیقی است وبه این راحتی انگشت حیرت به دهان نمی گیرد! وانگهی آهنگی که حافظ را به حیرت فروبرده ، آهنگیست که مطرب آشکارا نزده ودرپرده ی ایهام زده است.پس به همین دلیل می بایست این آهنگ،آهنگی غیر از آهنگهای معمول موسیقی باشد.
طبع امثال حافظ که به منبع لایزال متصل اند، بعضی اوقات آهنگ ها یی می شنوندکه انسانهای عادی قادربه شنیدن ویاحداقل قادربه درک صحیح آنها نیستند. درهمین پیرامون مانیز آهنگهای زیادی نواخته می شود اماکمترکسی توانایی درک لطایف وظرافت این آهنگها را دارند. موسیقی رودخانه ها ،آوازپرندگان،ترنم باران ،نوازش شاخ وبرگ درختان بوسیله ی نسیم وسایرآهنگهایی که درمجموع سمفونی زندگانی رامی سازند،وهمه ی موجودات زنده وحتی نباتات راسرمست وشکوفامی نمایند، از نظرگاه عرفا وانسانهای وارسته آهنگهایی هستند که توسط مطرب هستی نواخته می شوندو بالندگی وشکوفندگی راارمغان می آورند. بنابراین به یقین آهنگی که شاعرشنیده آهنگی جانبخش و آسمانی بوده که درعالم مکاشفه درک کرده است.

از این افیون که ساقی درمی افکند
حـریفـان را نـه سر مـاند ودستار
جهان هستی درنظرحافظ میکده ایست که خداوندگار درنقش "ساقی " شراب ها وباده های گوناگونی باطعم های گوارا تهیه نموده تا مخلوقات خویش را به میزان ظرفیتشان بهره مند وسرمست سازد.دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتندوبه پیمانه زدند ویاعشق دردانه ست ومن غواص ودریا میکده....
ساقی ِهستی می ِبندگان ِخاصی مانند حافظ را که دارای جنبه های والا وعظیمی هستند بالطف وعنایات ذات خدا وندی غنی ترساخته و معجونی ویژه می نوشاند.ازهمین روست که شاعر بانوشیدن چنین میِ گوارایی دادسخن سر داده ومی گوید:از این افیون که ساقی در می افکند حـریفـان را نـه سر مـاند ودستار
ناگفته نماند که صوفیان درقدیم شراب را به بنگ آلوده کرده ومصرف می نمودندو توهماتی که پس ازمصرف این شراب حاصل می شد، گمان می کردند که به کشف وشهودنایل شده وبه بارگاه حق راه یافته اند.
حافظ دردوران جوانی درجریان سیرو سلوک و جستجوی حقیقت ، به صوفیان پیوسته وپس ازمدتی به پوچ بودن افکارآنها پی برده وراه دیگری "طریقت وعشق بازی باحق" رابرگزیده ودرنهایت خودبنیان گذار مکتبی می گرددکه باتمام مکاتب ومذاهب متفاوت بوده وجهان بینی نوینی رافرا راه بشریت می گشاید.حافظ همواربا ایهام واشاره صوفیان ریاکاررا مورد سرزنش قرارداده است. دراینجا نیزحافظ،بابیان ویژگی های آهنگ مطرب هستی واثرات میِ ِ غنی شده توسط ساقی ِ هستی، به صوفیان ریاکار طعنه می زند وبه جایگاه خویش می بالدومی گوید
سـکـنـدر را نـمی بـخشندآبی
بـه زور و زر میـسر نیست این کار
آری اسکندر که دارای زرو زور بسیاراست به دنبال آب حیات تمام عمردر جهان به جستجو می پردازدوبی نصیب می ماند.اماحافظ شایستگی نوشیدن باده ی ویژه ازدست ساقیِ هستی را بدست آورده وبهرمندمی گردد. زیراکه بعضی ازامورات به زرو زور قابل حصول نبوده وشایستگیها وتوفیقات دیگری لازم دارد که بایداول آنهافراهم گردند.
حافظ همواره دراغلب غزلها متناسب باوزن وقافیه وردیف غزل؛ مطالب ، مفاهیم ونکات فلسفی، روانشناسانه وحکمت آمیزی بیان می کند و این یکی رازهای ماندگاری اشعارآنحضرت است.
اگرهرکس توانست ازاین نکات پندآموز وزندگی ساز درس گرفته وآنهارا درزندگی بکارگیردبی شک به رستگاری رهنمون خواهدشد.حافظ دربیت بعدی همین مطلب رابیان می کند:

بـیـا وحـال اهـل درد بـشنـو
بـه لـفـظ انــدک و معنی بسیار اوخود اهل درداست وتنها شاعریست که اسرار زندگانی ورازآفرینش با ایهام واشاره وبه لفظ اندک ومعناهاومفاهیم فراوان بیان می دارد. دراینجا به استناد ابیات پایانی، روی سخن با شاه منصور است که به سبب فتوحات بزرگی که داشته ، اطرافیان اورابا عنوان خداوندگار خطاب قرارمی دادند. چون هنوز شیراز درزمان سرایش غزل تحت سلطه ی تیمور بوده،حافظ با ایهام واشاره از شاه منصوردرخواست دارد که احوالات دردمندان را ازلابلای این الفاظ اندک درک کند.
بُـت چـینی عدوی دین و دلهاست خـداونـدا دل و دیـنـم نـگه دار
بت چینی (عشوه های فریبنده ی اوکه درقدیم زبانزدعام وخاص بوده )دشمن دین و دلهای ماست . ای خدا دل و دین ما ار از شر او محافظت فرما.
ازمنظرایهام بت چینی همان تیموراست که باجنایات خود دل ودین مردم رابه باد داده است وحافظ این نکته را بارمزواشاره بگوش شاه منصور می رساند.

بـه مـستوران مگو اسرار مستی
حـدیـث جان مگو ، با نقش دیوار
حافظ به شاه منصور توصیه می کند که این اسراررابرملانکن واسرار مستی را با آنها که دلهایشان در پرده ی غفلت پوشیده شده است در میان مگذار و وصف وتعریف جان را با نقش بر دیوار بازگو مکن که هیچ حاصلی نخواهد داشت.
بـه یـمـن دولت منصور شاهی
عَـلَـم شـد حـافظ اندر نظم اشعار
حافظ به برکت دولت منصور شاه وحمایت های بیدریغ او ازفرهنگ وهنرپارسی در سرودن اشعار به شهرت رسید . باید دانست که درقدیم مدح پادشاهان جزو رسوم بوده وتمام شاعران به مداحی پادشاهان مبادرت می نمودند. اماآنچه که حافظ رادرمبحث مداحی پادشاهان متمایز می سازداین است که حافظ هرگز به مدح پادشاهان ظالم و ستمگر لب نگشوده وچنانچه درمدح شاعرانی همچون شاه شجاع وشاه منصور و....شعرسروده است، اول اینکه با آنها روابط نزدیک دوستی داشته ومدتی انیس ومونس همدیگربوده اند.دوم اینکه کسانی که حافظ ازآنها یادکرده،پادشاهانی ادب دوست وحامی فرهنگ وادب پارسی بودند
وبعضاٌ شعرنیزمی سروده اند.سوم اینکه حافظ درلابلای مداحی وتعریف وتمجیدازآنها،با رندی وزیرکی،مفاهیم ارزشمنداخلاقی همچون عدالت ودادگستری ودستگیری ازمحرومان وتهیدستان را با مهارت خاصی درلفافه ی ایهام واشاره پیچیده وآنهارا به انجام کارهای خداپسندانه تشویق وترغیب می نمود. چهارم اینکه بسیاری اوقات حافظ مدح خودرامانندبیت زیرچنان به مبالغه آغشته می نماید که در حقیقت مدح اوجزتمسخر مخاطب معنا ومفهومی ندارد: دریای اخضرفلک وکشتی هلال 
هستندغرق نعمت حاجی قوام ما
پنجم اینکه: بسیاری ازغزلها که یکی ازبیتهای پایانی آنهاخطاب به یکی ازپادشهان می باشد، درحقیقت اصل موضوع غزل هیچ ارتباطی به مخاطب بیت پایانی ندارد وروشن است که شاعربه سبب درخواست مخاطب ویا علل دیگر،ازروی اجبارواکراه، بیت مدح آمیزی رامتناسب باردیف وقافیه ی غزل سروده وآن را به مخاطب هدیه نموده است تابظاهر دل مخاطب راشادکرده وبدینوسیله  شر اورا دفع نموده باشد.
ششم اینکه: بقول استادشهریار: طبع کودکان وپادشهان مثل هم هستند چنانچه کسی قصد داشته باشد به کودک یاپادشاهی موضوعی رابقبولاند والقا نماید بایدآن موضوع راباظرافت ومهارت درلفافه ی تمجیدوتشویق بپیچاند تامؤثر واقع گردد وگرنه هرگزتوفیقی حاصل نخواهدنشد.
خـداونـدی به جای بند گان کرد 
خـداونـد از آفـاتـش نـگـهـدار 
منصورشاه درحق مردم بزرگواری کرد،خداوندی کرد. خدایا اورا از بلاها محافظت فرما.

توسط: rezafery | در تاریخ: (23-08-1395, 23:03)
تاکنون نظری ارسال نشده است ! شما اولین نفر باشید !

می خوام یک نظر جدید ثبت کنم

dev-iconبرترین ها
vote-iconآخرین کاربران
vote-iconآمار سایت
+0  
مطالب: 858
+0  
نظرات: 2853
+0  
کاربران: 233

مدیران کل: 1
مدیران سایت: 1
اعضای ویژه: 4
انتظار تایید: 1
کاربران: 225

آمار کاربران:
امروز: 0
دیروز: 0
این هفته: 0
این ماه: 0

مجموع آنلاین ها : 3
0   1   2
crawl Bot
vote-iconشماره پیامک سایت

شماره پیامک سایت
2220 6000 20 5000
تبلیغات